۱۴۰۰ شهریور ۳, چهارشنبه

گل سرخ


 

میدونی،

یه چیزایی هست که توی یه جمله نمیشه گفت. شاید اصلا نشه گفت. ولی به هرحال آدم برای اثبات بودنشون باید یه کاری کنه. نه؟ شایدم نه. 

اصلا کی گفته هر چیزی نیاز به اثبات داره؟

شاید همین که خودم میدونم که هست کافیه.

بعضی چیزا هم هستن. ولی اونطور که باید نیستن. برای اینکه اون شکلی که باید، باشن باید کاری کرد. این دیگه درسته. نه؟

ولی شایدم نه. چه لزومی داره که اون شکلی که من میخوام باشه؟ مگه فقط من توی این دنیام؟

این جریان چله نشینی بد جوری منو درگیر کرده. همش فکر میکنم همه چیز دنیا باید اون شکلی که من میخوام باشه چون برای منه. 😂😂😂

...

ولی یه چیزی رو میدونم. اینکه بعضی چیزا همینطوری که هستن خوبن. همین جایی که هستن، توی همین زمانی که هستن...

بعضی چیزا خیلی عالی تر از چیزی هستن که بخوای تغییرشون بدی.

مثل گل سرخ سیاره کوچیک شازده کوچولو.

سالگرد پا گذاشتنت به سیاره کوچیک من مبارک گل سرخ دوست داشتنی من.



۱۴۰۰ فروردین ۲۰, جمعه

یکسال و اندی بعد...

بیستم فروردین هزار و چهارصد تقویم هجری شمسی 

نهم آوریل دو هزار و بیست و یک تقویم میلادی

...

امروز یک سال و اندی از شروع پاندمی کرونا میگذره... و هنوز هیچ چیزی تغییر نکرده..

جز اینکه دلهای آدم بزرگها داره عادت میکنه به تنهایی و این اتفاق خیلی ناگوارتر از اصل جریانه...

......

میدونم خیلی حرفا توی دلم هست که داره منفجر میشه. اشکال اینجاست که خودمم نمیدونم این حرفا چی هستن که راحت بریزمشون بیرون و جلوی این انفجار رو بگیرم...

حس میکنم بغض وحشتناکی گلوم رو گرفته و داره خفه ام میکنه...




۱۳۹۸ اسفند ۲۴, شنبه

CoronaVirus Outbreak


این روزهای کرونایی!

تصور کنید همراه یک گروه پا به جنگلی گذاشتید که نمیدونید ممکنه محل زندگی درنده ترین حیوانات باشه، یا ممکنه هیچ حیوان درنده ای توی اون جنگل نباشه.
حالا تصور کنید که مجبورید مدت زیادی توی اون جنگل زندگی کنید.
حالا تصور کنید که هر روز اخباری از دریده شدن یک انسان توسط یک حیوان درنده به گوشتون میرسه و در عین حال تکذیب اون خبر.
باز هم تصور کنید هیچ ملاکی برای تشخیص اینکه کدوم خبر درسته ندارید.
تصور کنید وسایلی برای محافظت از حیوانات درنده بهتون معرفی میکنند. 
باز هم تصور کنید اون وسایل رو نمیتونید از جایی پیدا کنید.
تصور کنید برای محافظت از جونتون لازمه همه مراقب باشید ولی بعضیا مراقب نیستند و بعضیا اونقدر مراقب هستند که نزدیکه قبل از دریده شدن، از استرس بکشنتون!
...
حالا دیگه نیاز به تصور نیست. باور کنید این روزهای ما دقیقا همین شکلیه...
اگر زنده موندیم، هیچوقت این روزها رو یادم نمیره...
..

۱۳۹۸ آذر ۱۱, دوشنبه

دروغی که به حقیقت پیوست...

بعد از تکذیب شایعه گرون شدن بنزین و بعد از گذشت 7 ماه، بالاخره دو هفته پیش بنزین گرون شد.
وقایعی که اتفاق افتاد روزگارمون رو سیاه تر از قبل کرد...
دروغهایی که شنیدیم، گرانی بیش از پیش، تخریب بانکها، مغازه ها، جون به لب رسیده مردم، صداهای خفه شده در گلو، .... و از همه بدتر و سیاه تر، جان مردمی که توی این وقایع گرفته شد..
..


۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

فاجعه سکوت...


گاهی سکوت بزرگترین فاجعه است.
شایعه سهمیه بندی مجدد و گرانی بنزین منجر به صفهای طولانی پمپ بنزینها شد. خیابانهای شهر دیشب تا پاسی از شب پر بود از صفهای بلند خودروهای بنزینی.
مردم همچنان منتظر تغییری بزرگ اند. بدون آنکه بدانند این تغییر بزرگ سالهاست در درون خودشان اتفاق افتاده است.
سکوت و تن دادن به هرچیز بدون چون و چرا.... تغییری بزرگ و بهتر بگوییم، فاجعه ای بزرگ...

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

تولد 47 سالگی من


بارها و بارها نگاهش کردم و خواندم و لذت بردم.
روزی که برای خودت مردی شدی، باز هم این را میخوانم و به داشتنت افتخار میکنم.
پسر مهربان من.


۱۳۹۷ مرداد ۱۰, چهارشنبه

روزگاران سخت


ایرانی..... ایرانی، مجموعه ای است از ناهماهنگی های موزون... مجموعه ای است از نگرانی و امید، نظم و بی نظمی، مهر و نامهربانی، ثروت و فقر، ..... 
پیچیده ترین وزن ممکن در جهان... آنقدر پیچیده که شاید هیچ آهنگی نپذیرد...
...
...و در این میان میهنی دارد به نام ایران، که از چنین ناهماهنگی خسته است...
میخواهد موزون نباشد... میخواهد تاب نیاورد این همه وزن را... میخواهد سبک شود.. نفس بکشد.. رودهایش جاری باشند و چشمه هایش زلال... هوایش پاک باشد... میخواهد از نسیم شمالی اش عطر مهرورزی و از گرمای جنوبی اش حرارت عشق را نفس بکشد... میخواهد از ثروتش به مردم ببخشد... میخواهد نگذارد تا به تاراج برود... میخواهد تا باد گیسوان دخترانش را نوازش کند... میخواهد تا عشق را در دستان به هم گره خورده دختران و پسرانش ببیند... میخواهد تا مادر آغوش آسوده ای باشد برای فرزندانش... میخواهد تا پدر کوهی باشد مثال دماوند... میخواهد حاکمینش خادم او باشند... میخواهد قاضیانش عادل باشند... 
نمیخواهد نام هیچ دینی را با نامش یدک بکشد... نمیخواهد در کشتار بی گناهان سهیم باشد... نمیخواهد نامش در دنیا بدنام شود... نمیخواهد هرجا جنگ است آتشی مضاعف برآن جنگ باشد... نمیخواهد ثروت مردمش را به بیگانگان ببخشد... نمیخواهد هر گردنکشی از او باج بگیرد... نمیخواهد ... نمیخواهد... از اول هم نمیخواسته...
...
اگر میتوانست لحظه ای این وزن را تاب نمی آورد... حتی یک لحظه...
ایران ما پیر شد از سنگینی این ناهماهنگی موزون...
به فریادش برسیم این پیر مهربان را...

#Iran

۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

BAN & OSCAR!!

It doesn't matter if Trump banned muslim immigrants.
It doesn't matter if Farhadi wins Oscar. 
It doesn't matter if we can't reach nuclear energy. 
It doesn't matter if anything happens in the outside world...
But,....
...it's not fair if our people can't earn enough money to buy food and cloths for their children.
It's not fair if we haven't had a trusty court.
It's not fair if we can't do anything without being worry about the lack of law.
It's not fair if we haven't the minimum needs in public transport.
It's not fair if Iran has many mines and oil and gas and..., but still we have poor peoples!
It's not fair if we are just alive without any signs of a free living human...
...
You can still be proud of Farhadi's Oscar or discuss about it!

۱۳۹۵ آبان ۲۵, سه‌شنبه

ماه در نزدیکترین فاصله به زمین...

دیشب  مجری اخبار میگفت "ماه در نزدیک ترین فاصله به زمین است و مردم ایران میتوانند این واقعه را امشب مشاهده کنند. اتفاقی که تا 30 سال دیگر نخواهد افتاد.". ولی من تماشای این ماه را از دست دادم. راستش رمقی نبود که کنار پنجره بروم و ماه آسمان را تماشا کنم. با خودم گفتم "تماشای ماه آسمان چه فایده دارد وقتی که دلت غمگین است؟"... 
نیمه های شب از خواب بیدار شدم. ماه در کنار من آرمیده بود. با همان زیبایی. اندام زیبایش با رنگ لباس سپیدش تلفیقی خیره کننده و هوسناک ساخته بود. آتشی در وجودم به پا کرد تماشای این ماه. آتشی که تمام غمهایم را سوزاند. چیزی نمانده بود که دست پیش ببرم و این زیبایی را لمس کنم تا شاید اندکی از این آتش فرو نشیند، اما نمیخواستم ماه از خواب نازش بیدار شود. پس کنار کشیدم. مدتی به تماشای این ماه بیدار ماندم تا خواب دوباره چشمانم را گرفت. چه خواب دلنشینی شد بعد از تماشای ماه. آری، من دیشب ماه را دیدم. در نزدیکترین فاصله به زمین. اتفاقی که نیاز ندارم برایش 30 سال صبر کنم. اتفاقی که میتواند هر شب برای من بیافتد. فقط برای من.


۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه

رویای شبانه...


روزها در پی چیزی میگردیم که دیدارش حتی در رویای شبانه نیز سخت است....
......
رویای شبانه ...، روی همین زمین است..... در همین نزدیکی است.... رویای شبانه من تویی.... رویای شبانه تو منم.... بسیار متفاوت از یک رویا.... بسیار نزدیک به یک واقعیت....
همیشه رویا با واقعیت بسیار متفاوت است.... چرا باور نمیکنیم؟؟؟
من واقعی، همان رویای شبانه ام.... با تفاوتهای بسیار.....
.....
اگر اینگونه نبودم، اگر تفاوتهای من با یک رویا بسیار نبودند، .... من دیگر واقعی نبودم.... من نیز یک رویا بودم.... فقط یک رویا تا تو نتوانی در بیداری مرا بیابی....
...........
حالا میل توست....
اینکه رویای شبانه ات را به من واقعی ترجیح دهی.....
حالا میل من است....
اینکه تصمیم بگیرم و واقعیت تمامی تفاوتهایت با یک رویا را در آغوش گیرم....
...
دل کندن از رویا، .... دیدار واقعیت.... سخت است.... بسیار سخت .... برای من رویایی.... برای من خیال پرداز....
....
اگر با واقعیتهای من بسازی.... اگر تفاوتهای مرا قبول کنی.... اگر دل بشویی از رویاهایت....
آنگاه من واقعی، از رویای شبانه تو بسیار زیباتر خواهم شد.....
....
اینجا زمین است..... کره خاکی ما.... با تمامی تفاوتهایش با یک کهکشان رویا...

۱۳۹۴ آبان ۲۴, یکشنبه

پاریس....


خبرهای دیروز، روایت  بیش از 130 نفر جان باخته در حملات انتحاری و مسلحانه داعش در فرانسه...
....
...
واکنش جمع کثیری از مردم فرهیخته ایران زمین:
1- تغییر عکس پروفایل به پرچم فرانسه با نوار مشکی
2- روکشی از پرچم فرانسه روی عکس پروفایل فیسبوک
3- روشن کردن شمع و تقدیم گل به دیوارهای سفارت فرانسه
4- فوروارد خبرهای مربوط به این فاجعه
5- ....
112- تیتر روزنامه وطن امروز که نهایت افراط گری و خشونت در رنگ قرمزش پیداست... (برای این یکی واقعا متاسفم!)
...
حالا نظر من:
کاری به کسانی که از هر موضوعی برای باکلاس نشون دادن خودشون استفاده میکنند ندارم. کاری به افرادی که از این حوادث خوشحال میشن و ذوق انتقام جوییشون گل میکنه ندارم.
ولی ای کاش این حوادث باعث تفکر میشد. به جای ابراز تاسف از این حوادث که در گوشه و کنار دنیا داره اتفاق میافته، مینشستیم و در خلوت خودمون چند ساعتی به اونها می اندیشیدیم...
بنشینیم و فکر کنیم که واقعا خشونت و کشتار این چنینی چه دلایلی داره؟ چه کاری باید کرد که افکار نسلهای آینده حتی از فکرکردن به این نوع اعمال بیزار باشه؟ آیا اینکه چند روزی رنگ پرچم فرانسه رو روی پروفایلمون بگذاریم کافیه؟ یا باید فکری کرد؟ آیا باید منتظر بشیم تا تشنگان قدرت و ثروت دست این گروههای تروریستی رو از روی زمین کوتاه کنند؟ یا اینکه ما هیچ کاری از این بابت نمیتونیم انجام بدیم؟ واقعا راه چاره ای هست یا نه؟
....
اگر به این نتیجه رسیده باشید که راه چاره ای نیست، هیچ لزومی نداره که ابراز همدردی کنید!!! شما به اندازه خودتون و شاید خیلی بیش از اندازه خودتون توی همین کوچه پس کوچه های شهر غم و درد دارید که بهشون برسید!! پس ادای باکلاسها رو در نیارید!!
....
و اگر به این نتیجه رسیدید که راهی هست، یا مطمئنید که راهی باید باشه.... شما ابراز همدردی کنید.. عکس پروفایلتون رو پرچم فرانسه بگذارید... کنار دیوارهای سفارت فرانسه شمع روشن کنید... خبرها رو فوروارد کنید... ..... ... اما... کنار تمام این کارها، موضوع مهم تری هست... اون راه... راه نجات ...
شاید وظیفه شما در رسیدن به راه نجات تربیت درست فرزندتون باشه... شاید رفتار با همکاراتون... شاید فعالیت های بشر دوستانه بزرگتر... شاید رسیدگی به یک کودک بی پناه... شاید تلاش در روشنگری انسانهایی که اطرافتون زندگی میکنند... شاید ....
اگر هر کسی تلاش کنه اطراف خودش رو از اندیشه های پلید و افراطی پاک کنه، میتونه مطمئن باشه که قدم بزرگی در جهت رسیدن به راه نجات بشریت برداشته... 
مطمئن باشید کسی که حمله انتحاری انجام میده و ده ها انسان دیگه رو همراه خودش به کام مرگ میفرسته، نمیتونه از حلقه زیبایی که شما با این کار در اطراف خودتون ایجاد میکنید بیرون اومده باشه... مطمئن باشید...
اندیشه های افراطی ... این چیزیه که باید از ذهنها پاک بشه... این اندیشه ها در هرقالبی میتونن پدیدار بشن... حتی دین و مذهب... مراقب اندیشه های افراطی و خرافی باشید... این تنها راه نجات بشر از خشونت و کشتاره...

۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

محرم...

.
.
باز هم محرم شد...
..
باز هم محرم، باز هم چهره شهر سیاه پوش شد..
باز هم قدم به قدم تکیه های داربستی موقت... مثل خیلی از کارهای موقت دیگر این مردم...

باز هم شبها صدای طبل و سنج و فریادهای گوش خراش مداح محل که ساعت 11 شب خواب پسرم را میپراند...
باز هم صبح دیرآمدن سرکار با چشمان خواب آلود به بهانه تا دیروقت نذری دادن...
باز هم اتومبیلهایی که تا دیروز بلوار اندرزگو را دور دور میکرد، با نوشته های "یا حسین" و....
باز هم خوش تیپهای سیاه پوش شب...
باز هم لوندیهای دختران عزادار حسین!...
باز هم قرارهای شبانه تا دم صبح به بهانه عزاداری...
باز هم خاک خوردن شیشه های عرق کشمش دو آتیشه تا بعد از محرم...
باز هم حضور شکم سیران در صفهای غذای نذری...
باز هم...
باز هم..
باز هم محرم با تمام آنچه نباید باشد و آنچه هست...
..
این ماه برای من تنها یادآور این است که این مردم عزاداری را بیش از شاد بودن دوست دارند..
این مردم مرده میپرستند..
این مردم اگر حسین با تمام صفاتی که برایش قائلند زنده بود، یک روز زنده اش نمیگذاشتند..
این مردم تفاوت جشن و عزا، شادی و غم، و تفاوت خیلی چیزهای دیگر را فراموش کرده اند..
این مردم دیگر شبیه انسانی که میشناسم نیستند..
..
چیزی نیست... یک ماه دیدن بساط ریاکاری را دیدن کار دشواری نیست.. یک ماه دیدن مردمی که حتی ذره ای از کتاب آسمانی خود را نخوانده اند اما برای امام سومشان یک ماه سیاه میپوشند و بر سر و سینه میزنند، کار سختی نیست...
میگذرد... این یک ماه هم میگذرد...
اما سخت است یک عمر در میان مردمی نادان که علاقه ای به دانستن حقایق ندارند زندگی کرد... سخت است..